بگو! هر آنچه دلت خواست تا همان باشد
به شرط آنكه فقط عشق در ميان باشد
به چشمهاي من ايمان بياور اي دريا
نگاه سبز تو بگذار بيكران باشد
مگر نه چشم تو بايد ميان اين همه رنگ
به رنگ آبي بيرنگ آسمان باشد
كنون كه نام تو شد نام بيقراري من،
گمان مبر به صبوري مرا توان باشد
اگر چه پير مرا عاشقي در آوردهست
چه عيب دارد اگر عشق من جوان باشد
من از نهايت جان با تو عشق ميورزم
تو فكر كن كه مرا عشق بر زبان باشد
چگونه از تو نمي گفتم اي غم شيرين!
كه شور عشق تو در چشم من عيان باشد
من از كنار تو امروز مي روم بگذار
كه داغ عشق تو همواره بي نشان باشد
|
+|نوشت
ناصر فیض در جمعه ششم دی 1387
|