سراسيمه ام از سرگذشت سراسر بي سرنوشت اين سرسام بي سر انجام در برهوت
سرسام سرشار از سردي بي سروسامان سياهسالي سرهاي سر سپرده در سکوت
باز ميگردم به بازي بي بازگشت ناز ونياز نازل بي نيازي محضامحض زندگاني من در تن
ا.....ي!چندمين در چندمين چينش چندم چنين چرخاچرخ چند و چون چرنديات چندش آور تن در من!
***
اين کلمات همين طور چوب مي گذارند لاي چرخ روياهام
و کفر سکوت مرا در مي آورند.
ادامه مطلب ...
|
+|نوشت
ناصر فیض در سه شنبه پنجم خرداد 1388
|